|
Life Means : To LOVE and To Be LOVED | ||
|
قوانین جدید وبلاگ: ۱- این پست به عنوان پست ثابت برای اطلاعیه ها و اعلام نظرات شما باقی خواهد ماند.(قانون) ۲-قالب وبلاگ واسه اینکه خسته کننده نشه عوض شد نظراتتون رو راجع به قالب جدید به ما بگید.(قانون نیست-اطلاعیه) ۳- از کسانی که تاکنون مطلبی نگذاشته اند خواهشمندیم بیان و مطالب جالب خودشون رو پست کنند.(قانون نیست-اطلاعیه) ۴- از نویسندگان خواهشمندیم در صورت طولانی بودن مطالب از قسمت ادامه مطلب برای پست مطلب استفاده کنند.(قانون) ۵-از نویسندگان میخوام که در صورت اطلاع از وبلاگهای مفید و قشنگ دیگر جهت تبادل لینک به بنده اطلاع دهند.(قانون نیست-اطلاعیه) ۶- هر نویسنده در هر ۳ روز ۱ بار میتونه پست بذاره یعنی در هفته ۲ بار .(قانون) ۷- مهم : تصاویر بیش از ۳ عدد را برای بارگذاری سریعتر وبلاگ در ادامه مطلب قرار دهید.(قانون)
موضوعات مرتبط: از همه رنگ!!! [ 90/12/20 ] [ 11:48 PM ] [ شهاب ]
وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده میکرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب میدیدم. یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او میگفتم که در ذهنم چه میگذرد. من طلاق میخواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمیرسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟
ارسالی توسط: آقای صابر در ادامه مطلب بخوانید... موضوعات مرتبط: از همه رنگ!!! ادامه مطلب [ 91/02/26 ] [ 10:29 AM ] [ شهاب ]
uncle vegetable seller
oh yeDo you have vegetable
oh ye
... i want a lemon
oh ye
i want u alone
oh ye
uncle vegetable seller
... oh ye
i want a cherry
oh ye
strawberry
oh ye
i want an apple
oh yecan we be couple
Oh yeee
موضوعات مرتبط: از همه رنگ!!! [ 91/02/12 ] [ 9:24 PM ] [ شهاب ]
لطفا به سوالات زیر به سرعت پاسخ دهید: ادامه مطلب [ 91/02/12 ] [ 5:16 PM ] [ شیوا .ق ]
[ 91/02/04 ] [ 2:49 AM ] [ سروه .ق ]
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد... پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي..... فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم..... پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد..... صبح سراغ مادرش رفت..... وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت..... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود... ارسالی توسط: کۆمار بۆكانی
لحظات گذراست...قدر کسانی رو که دوستشان داریم بدونیم چون ممکنه دیگه فرصتی برای ابراز محبت گیرمون نیاد پس : به امید فرداها محبتهایمان را ذخیره نکنیم... موضوعات مرتبط: از همه رنگ!!! [ 91/02/02 ] [ 11:1 PM ] [ شهاب ]
شکسپیر گفت:
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟ برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم، انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است ..
پس به زندگی ات عشق بورز ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و .. قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن قبل از اینکه بنویسی » فکر کن قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش قبل از اینکه دعا کنی » ببخش قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن قبل از تنفر » عشق بورز زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر... ارسالی توسط: کۆمار بۆكانی
پ ن: ممنون از پست قشنگتون...
موضوعات مرتبط: از همه رنگ!!! [ 91/01/28 ] [ 7:39 PM ] [ شهاب ]
به نظر شما بدترین مصیبتی که آدم میتواند به آن مبتلا شود کدام یک از موارد زیر است؟
۱. از دست دادن عزیزان. ۲. غربت. ۳. شکست در زندگی. ۴. بیماری بی علاج.
تحلیل بنده: جوابی که من به دنبالش بودم ِ جوابی است که فقط خانوم قدیمی مستقیما به آن اشاره کردند. """غربت""". نظرات متفاوت استِ اما برای خود من هیچ چیز سختر از دوری و غریبی نیست. حتما داستان " شرطبندی" از ترم قبل رو به یاد داریدِ آنجا که بر سر اعدام و حبس ابد مجادله می کردند. میخوام بگویم که من موافقم که مرگ سریعا و یکجا میکشدِ اما "غربت" همان حبس ابدی است که اول شکنجه میدهد و به مرور زمان نابود میکند. غربت(که ایشالله هرگز دچارش نشوم: البته هستم) برای من بیماری بی علاج است. مایلم تحلیلهای شمارو هم از انتخابتون بشنوم.
[ 91/01/26 ] [ 12:9 PM ] [ زانیار .ش ]
اگه شما هم موافق تغییرنام دانشگاه به اسم قبلیش هستین به وبلاگ دانشگاه برین و اسمتونو ثبت کنین وبلاگ دانشجویان دانشگاه
[ 91/01/24 ] [ 11:55 AM ] [ شیوا .ق ]
[ 91/01/24 ] [ 0:0 AM ] [ شهاب ]
tavalodet mobarak shiva joooooooooooooooon
[ 91/01/22 ] [ 6:21 PM ] [ فرشته .ن ]
[ 91/01/16 ] [ 8:30 PM ] [ سروه .ق ]
یه بار قرار بود هر کی مطلب قشنگ داشت واسه من ایمیل کنه بعد من با اسم خودشون بذارم رو وبلاگ... این شعر زیر رو یه دوست فرستاده بودند ... یادم نبود بذارم... الان ایمیلم رو نگاه میکردم دیدم.. گفتم بذارم چون خیلی قشنگه...
قسم به عشقمون قسم
همش برات دلواپسم قرار نبود اینجوری شه یهو بشی همه کسم راستی چی شد ، چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم تو دریا باش و من جویبار عشقو در تو جاری من از پروانه بودن ها من از دیوانه بودن ها من از بازی یک شعلهٔ سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم من از هیچ بودن ها از عشق نداشتن ها از بی کسی و خلوت انسانها می ترسم راستی چی شد ، چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم من از عمق رفاقت ها من از لطف صداقت ها من از بازی نور در سینهٔ بی قلب ظلمت ها نمی ترسم من از حرف جدایی ها
مرگ آشنایی ها من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم راستی چی شد ، چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم. ![]() فرستنده:Baran Mohamadi موضوعات مرتبط: ادبي [ 91/01/12 ] [ 11:1 AM ] [ شهاب ]
![]() اميدوارم در سال جديد:
لبتون هميشه خندون باشه!
![]() دستاتون هم بجز در خونه خدا جلوی هيشكی دراز نشه!
![]() خونه دلتون هم هميشه بهاری باشه!
![]() سایه پدر و مادر هم همیشه بالای سر خانواده تون باشه و کنار هم خوش و خرم باشید!
![]() ![]() جيبتون پراز پول !
![]() سفره ی خونه تون هم رنگين تر از سالهای گذشته!
![]() غم هم تو دلتون راه پيدا نكنه!
![]() منو هم ازدعای خيرتون محروم نكنيد!
![]() موضوعات مرتبط: ادبي [ 91/01/02 ] [ 2:55 AM ] [ شهاب ]
سلام دوستان:
یک واقعیت... باید به عرضتون برسونم که بنده رانندگی تاکسی را به درس خواندن ترجیع میدم و از فردا (دوشنبه) قراره برم سرکار و این شغل رو خیلی دوست دارم ....خیلی میترسم...اولین بارم است که میخوام مسافرکشی کنم لطفا برام دعا کنید که بلایی سرم نیاد... شاید دیگه ندیدمتون ولی تا بتونم میام اینجا. همیشه به یادتونم... دوستدار واقعی شما : شهاب
موضوعات مرتبط: خاطرات [ 90/12/29 ] [ 0:47 AM ] [ شهاب ]
|
| |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||